پرش به محتوا

مهارت های مدیریتی

اهمیت مهارت‌های مدیریتی و تأثیر آن در حل مسائل حقوقی

مقدمه

در فضای پیچیدهٔ‌ی کسب‌وکار امروزی، صرفاً دانستن دانش فنی یا تخصصی -چه در حوزهٔ حقوق و چه در حوزه‌های دیگر- کافی نیست. مدیران موفق علاوه بر تسلط بر مفاهیم اصلی رشته‌ی خود، باید مجموعه‌ای از مهارت‌های مدیریتی و بین‌فردی (Soft Skills) را نیز داشته باشند تا بتوانند از چالش‌های روزانه عبور کنند و سازمان خود را به سوی اهداف استراتژیک هدایت کنند. این مهارت‌ها، چه در سطح کلان تصمیم‌سازی و چه در سطح تعامل روزمره با کارکنان، تأثیر مستقیمی بر کیفیت تصمیمات مدیریتی، جو سازمانی و در نهایت نتایج مالی و حقوقی کسب‌وکار دارند.

در این مقاله ابتدا به تعریف کلی «مهارت‌های مدیریتی» می‌پردازیم، سپس مهم‌ترین مؤلفه‌های این مهارت‌ها را مختصر توضیح می‌دهیم و در انتها ارتباط آن‌ها را با مسائل حقوقی و تأثیر آن‌ها در حل این قبیل مسائل بررسی می‌کنیم.

مهارت‌های مدیریتی چیست؟

«مهارت‌های مدیریتی» به مجموعه توانایی‌ها، رفتارها و دانش‌هایی گفته می‌شود که یک مدیر برای هدایت اثربخش افراد، فرآیندها و منابع سازمانی به آن‌ها نیاز دارد. این مهارت‌ها هم شامل بخش‌های فنی‌-حرفه‌ای (Hard Skills) و هم شامل مهارت‌های بین‌فردی (Soft Skills) می‌شوند، ولی آن‌چه در عنوان «مهارت‌های مدیریتی» بیشتر مورد تأکید است، مهارت‌های نرم است: توانایی پیشبرد اهداف با کمک افراد و منابع انسانی.

به بیان ساده، مهارت‌های مدیریتی یعنی دانستن «چه کارهایی» را «چگونه» و «با چه رفتاری» انجام دهیم تا به صورت هماهنگ‌ترین، اثربخش‌ترین و کم‌هزینه‌ترین شکل ممکن به اهداف سازمان برسیم.

فهرست و توضیح مختصر مهارت‌های کلیدی مدیریتی

۱. رهبری (Leadership)

رهبری، توانایی الهام‌بخشی و جهت‌دهی به تیم برای دستیابی به چشم‌انداز و اهداف مشترک است.

رهبر می‌تواند با ارائه‌ی تصویر روشن از آینده، اعتمادسازی و تقویت انگیزه، اعضای تیم را ترغیب کند تا فراتر از وظایف محوله تلاشی مضاعف کنند و مشارکت بیشتری داشته باشند.

 ۲. ارتباط مؤثر (Effective Communication)

مهارت، تبادل اطلاعات به صورت واضح، شفاف و متناسب با مخاطب، چه به‌صورت کلامی و چه به‌صورت غیرکلامی است.

یک مدیر باید بتواند هم در جلسات داخلی و هم در تعامل با ذی‌نفعان بیرونی (مشتریان، تأمین‌کنندگان، مشاوران حقوقی) پیام خود را به‌گونه‌ای منتقل کند که کمترین ابهام را داشته و سوءتفاهم در آن شکل نگیرد.

۳. تصمیم‌گیری (Decision Making)

فرآیند جمع‌آوری اطلاعات، تحلیل جایگزین‌ها، سنجش ریسک‌ها و انتخاب بهترین گزینه را تصمیم‌گیری می‌گویند.

مدیران روزانه با هزاران انتخاب اعم از مسائل مالی، نیروی انسانی و حقوقی مواجه‌اند. تصمیم‌گیری قوی یعنی توانایی وزن‌دهی به عوامل مؤثر (مثلاً هزینه، زمان، پیامدهای حقوقی) و انتخاب سریع اما هوشمندانه.

۴. برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی (Planning & Prioritization)

برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی به مفهوم تعیین اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت، تخصیص منابع و زمان و مشخص کردن ترتیب انجام فعالیت‌ها است.

سازمان‌دهی درست وظایف باعث می‌شود پروژه‌ها به موقع پیش بروند و از هدررفت منابع جلوگیری شود. مدیران باید بتوانند تفکیک کنند چه اقداماتی فوری و چه اقداماتی مهم‌تر هستند تا انرژی تیم را به صورت بهینه متمرکز کنند.

۵. حل مسأله و تفکر تحلیلی (Problem Solving & Analytical Thinking)

منظور از حل مسأله و تفکر تحلیلی، توانایی شناسایی ریشه‌ای مشکلات، استخراج داده‌های مرتبط، تحلیل علل اصلی و ارائه‌ی راهکارهای عملی می‌باشد.

هرگاه مشکلی -خواه مالی، عملیاتی یا حقوقی- پیش بیاید، مدیر باید ابتدا بفهمد منشاء اصلی چیست (نه صرفاً علائم) و سپس راه‌حلی طراحی کند که منجر به تکرار آن مشکل نشود.

۶. مدیریت تعارض (Conflict Management)

مدیریت تعارض یعنی، شناسایی و حل تعارض‌ها به گونه‌ای که به روابط سازمانی آسیب نرساند و حتی فرصت رشد ایجاد کند.

تعارض در هر سازمانی وجود دارد؛ مهم نحوه‌ی برخورد با آن است. مدیر شایسته، تعارض را به عنوان فرصتی برای بیان دغدغه‌ها می‌بیند، دلایل ریشه‌ای را بررسی می‌کند و با گفتگوی سازنده، فضایی برای رعایت مصالح همگانی فراهم می‌آورد.

۷. مذاکره (Negotiation)

مذاکره، فرآیندی است که در آن دو یا چند طرف منافع و مواضع خود را مطرح می‌کنند و به توافقی سازنده می‌رسند.

مذاکره فقط درباره‌ی قیمت نیست؛ در تنظیم قرارداد، حل اختلاف با تأمین‌کننده یا حتی جذب نیرو، توانایی مذاکره مؤثر به مدیر کمک می‌کند نتایج برد-برد بگیرد و ریسک‌های بعدی را کاهش دهد.

۸. هوش هیجانی (Emotional Intelligence)

هوش هیجانی به توانایی درک، کنترل و مدیریت احساسات خود و دیگران در محیط کار می‌گویند.

یک مدیر با هوش هیجانی بالا می‌تواند در موقعیت‌های پرتنش، استرس را مدیریت کند، همدلانه با تیم خود برخورد کند و به‌سادگی انگیزه کارکنان را افزایش دهد.

۹. تفویض اختیار (Delegation)

واگذاری صحیح وظایف و مسئولیت‌ها به افرادی که توانایی انجام آن را دارند و نظارت مؤثر بر فرایند اجرا تفویض اختیار نامیده می‌شود.

مدیرانی که همه‌ی کارها را خود انجام دهند، دچار خستگی زودرس و افزایش احتمال اشتباه می‌شوند. با تفویض هوشمندانه، به توانمندسازی کارکنان می‌پردازند و خود می‌توانند به امور استراتژیک‌تر رسیدگی کنند.

۱۰. مدیریت زمان (Time Management)

مدیریت زمان به مفهوم استفاده‌ی بهینه از زمان با برنامه‌ریزی و تنظیم دقیق تقویم کاری، جلوگیری از اتلاف وقت است.

تقسیم‌بندی روز بر اساس اولویت‌ها و تعیین بازه‌های زمانی مشخص برای انجام وظایف، سبب می‌شود مدیران هم عملکرد بهتری داشته باشند و هم استرس کمتری داشته باشند.

ارتباط مهارت‌های مدیریتی با مسائل حقوقی

حوزه‌ی حقوق – به‌ ویژه در کسب‌وکار- ترکیبی از الزامات قانونی، توافقات قراردادی، حل اختلافات و رعایت اصول قانونی است. ضعف در هر یک از این حوزه‌ها می‌تواند منجر به جریمه‌های سنگین، دعاوی طولانی و آسیب به اعتبار سازمان شود. در ادامه به مهم‌ترین تأثیرات مهارت‌های مدیریتی در حل مسائل حقوقی اشاره می‌کنیم:

۱. کاهش ریسک حقوقی از طریق ارتباط مؤثر

نقش ارتباط مؤثر: قراردادها و مکاتبات حقوقی اغلب نیاز به شفافیت کامل دارند. یک مدیر که توانایی انتقال دقیق نیازها، شرایط و انتظارات را داشته باشد، می‌تواند در تدوین قراردادها ابهام را به حداقل برساند. امضای قرارداد با اصطلاحات مبهم یا تفاسیر چندگانه، زمینه‌ساز اختلافات حقوقی است.

به طور مثال،اگر مدیرِ پروژه‌ی ساختمانی بتواند از ابتدا به‌روشنی چارچوب مالی، زمان‌بندی و مسئولیت‌های پیمانکار را منتقل کند، احتمال بروز دعوای قراردادی درباره دیرکرد یا کیفیت کار به‌شدت کاهش می‌یابد.

 

۲. تسهیل حل اختلاف با مهارت‌های مذاکره و مدیریت تعارض

نقش مذاکره و مدیریت تعارض: اغلب اختلافات تجاری -چه بین شرکا، چه بین مشتریان و تأمین‌کنندگان- قابلیت حل از طریق مذاکره و قانون را دارند. مدیرانی که توانایی مذاکره هوشمندانه و مدیریت تعارض سازنده داشته باشند، می‌توانند بدون نیاز به مراجعه‌ی مکرر به دادگاه یا داوری، موضوعات را به توافق برسانند.

به عنوان نمونه، یک مدیر که در قراردادنویسی بند حل اختلاف را به‌درستی تنظیم کرده باشد و در میانه‌ی  بروز مشکل، با مهارت مذاکره به توافق برسد، جلوی صرف هزینه‌های حقوقی کلان و اتلاف زمان ارزشمند سازمان را می‌گیرد.

۳. تصمیم‌گیری آگاهانه در مواجهه با مسائل حقوقی

نقش تصمیم‌گیری: هنگام مواجهه با دعاوی یا الزامات جدید (مثلاً تغییر قوانین مالیاتی)، مدیر باید سریعاً منافع کوتاه‌مدت و بلندمدت را ارزیابی کند. یک تصمیم غلط ممکن است ارزانی به‌ظاهر باشد ولی در بلندمدت منجر به هزینه‌ی کلانِ جریمه یا زیان مالی شود.

مثلا، در برخورد با ابلاغ جرائم مالیاتی، مدیری که در تصمیم‌گیری عرصه حقوقی مهارت داشته باشد، می‌داند چه مدارکی را آماده کند، آیا ابتدا پذیرش ادعا یا اعتراض به رأی منطقی‌تر است، و چه مشاور حقوقی‌ای را باید به کار گیرد.

۴. برنامه‌ریزی استراتژیک و رعایت اصول قانونی

نقش برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی: رعایت مقررات داخلی و بین‌المللی رعایت اصول قانونی می‌تواند پیچیده باشد؛ بنابراین مدیر باید یک برنامهٔ عملیاتی مستمر برای ممیزی داخلی، گزارش‌دهی به موقع، و بازنگری قراردادها داشته باشد.

به طور نمونه، شرکت‌های فعال در صادرات و واردات ملزم به رعایت تحریم‌ها و مقررات بین‌المللی هستند. یک مدیر متمرکز بر برنامه‌ریزی دقیق، چک‌لیست‌های رعایت اصول قانونی را تدوین و اجرا می‌کند تا از جرائم بین‌المللی جلوگیری شود.

۵. کاهش اشتباهات حقوقی از طریق تفویض مسئولیت و کنترل

نقش تفویض اختیار: یک مدیر باید بداند کدام وظیفه‌ی حقوقی را باید به کارشناس حقوقی واگذار کند و چه مواردی را باید شخصاً پیگیری کند. تفویض صحیح مسئولیت، موجب می‌شود که افراد متخصص هر حوزه کار خود را انجام دهند و اشتباهات مبتدی کاهش یابد.

به عنوان مثال، تهیه مستندات شکایت یا داورسخت‌گیر می‌تواند نیازمند دانش دقیق حقوق تجارت یا آیین دادرسی باشد. مدیرانی که برای هر بخش وظیفه‌ی مشخص تعیین کنند، ریسک تنظیم اشتباه لایحه یا درخواست تأمین خواسته را کم می‌کنند.

۶. بهبود روابط با مشاوران حقوقی بیرونی

نقش هوش هیجانی: ارتباط همدلانه و محترمانه با مشاوران حقوقی بیرونی (وکلای طرف قرارداد) باعث می‌شود وکلا بهتر و با انگیزه بیشتر برای سازمان کار کنند. از سوی دیگر، مدیر با درک احساسات و دغدغه‌های مشاور، نیازهای واقعی را سریع‌تر تشخیص می‌دهد.

نمونه‌ کاربردی اینکه، در تصویب پرونده‌ی حقوقی پیچیده، اگر مدیر به سرعت اطلاعات لازم را در اختیار وکیل قرار دهد و به دغدغه‌های او گوش دهد، فرآیند دفاع کوتاه‌تر و هزینه‌ها کاهش می‌یابد.

نتیجه‌گیری

مهارت‌های مدیریتی مجموعه‌ای از توانایی‌ها هستند که به مدیران کمک می‌کنند هماهنگ‌تر، کارآمدتر و هوشمندانه‌تر با چالش‌های مختلف مواجه شوند. این مهارت‌ها فقط به‌منظور بالا بردن انگیزه و بهره‌وری تیم محدود نمی‌شوند؛ بلکه تأثیر مستقیم و ملموسی بر جنبه‌های حقوقی کسب‌وکار دارند:

  1. شفافیت در تدوین قراردادها و مکاتبات حقوقی: با مهارت ارتباط مؤثر و رهبری شفاهی، مفاد قراردادی به‌درستی تبیین می‌شوند.

  2. صرفه‌جویی در هزینه‌های دعاوی: مهارت مذاکره و مدیریت تعارض کمک می‌کند تا قبل از ورود به فرآیندهای دادگاهی، اختلافات بخشوده یا تفاهم حاصل شود.

  1. تصمیم‌گیری آگاهانه درباره ریسک‌های قانونی: مدیرانی که در تصمیم‌گیری تحلیلی قوی باشند، می‌دانند چه زمانی باید به مشاور حقوقی ارجاع دهند و چه زمانی خودشان وارد مذاکره یا تنظیم مستندات شوند.

  2. پایش مستمر رعایت اصول قانونی: مدیران با توانایی برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی مناسب، چک‌لیست‌های قوانین جاری را اجرا می‌کنند و از بروز جریمه‌های سنگین جلوگیری می‌کنند.

  3. کار تیمی مؤثر با واحد حقوقی: هوش هیجانی و تفویض اختیار صحیح سبب می‌شود کارکنان حقوقی سازمان مسئولیت‌ها را به‌درستی پیگیری کنند و مدیر نیز با تمرکز بر مسائل کلان، امور حقوقی را به‌موقع راهبری نماید.

در نهایت، هر چه مهارت‌های مدیریتی یک مدیر قوی‌تر باشد، ساختار سازمان انعطاف بیشتری در برابر تغییرات قوانین و پیچیدگی‌های حقوقی خواهد داشت. بنابراین حتی اگر تخصص اصلی شما حقوق باشد، بدون پرورش مهارت‌های مدیریتی، امکان حل چابک و اقتصادی مسائل حقوقی به‌طور کامل میسر نیست.

به همین دلیل است که ترکیب دانش حقوقی با مهارت‌های مدیریتی ایشان به‌عنوان دو رکن اصلی برای هر مدیر یا صاحب کسب‌وکاری در نظر گرفته می‌شود. با پرورش هم‌زمان این دو حوزه -از طریق منتورینگ حقوقی و آموزش‌های هدفمند- می‌توان شانس موفقیت و مقاومت سازمان در مواجهه با چالش‌های حقوقی را به‌شکل چشمگیری افزایش داد.

گردآورنده: مریم احمدی

WhatsApp